تبليغاتX
دخترک
 
دخترک

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
تکرار و تکرار ............

ای بابااااااااااااااااااا!!!

ببین حالا تا میام دخترک جدید و خوبی بشم نمیزاره که.....

ایمیل زده کجا رفتی بی وفا....آخه چرا...میدونم دلایلتو ولی حیف نبود رابطمون...

در ادامه نوشته:

روزهای بدی دارم.خیلی وقتها این آهنگ رو که اتچ کردم میشنوم.یادگار این روزهاست برام....

آهنگه اینه: همایون شجریان (خورشید آرزو)

بگذار سر به سینه‌‌ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده‌ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه‌ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته‌جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آنچنان که اگر ببینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با مَنَت

تو آسمان آبی آرام و روشنی

من چون کبوتری که پَرَم به هوای تو

یک شب ستاره‌های تو را دانه‌چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه‌ی شراب

بیمار خنده‌های تو‌ام بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی گرم‌تر بتاب

الان من این شکلی هستم

دیشب که این ایمیلش رو خوندم ناخودآگاه اشکم جاری شد....

برای اینکه دلم برای خودم سوخت....بعد ۲ ماه و نیم آقا فیلشون یاد هندوستان کرده.....

برای غریبی و غربت خودم دلم کباب شد....برای سکوت این مدتم.....

من فقط دلم برای خود خودم سوخت و بس............

آقا معلوم نیست این مدت کجا بوده.......

آخه خیلیییییییییییییی عاشقمه!!!!برای همینه که بعد از ۲ماه پیداشون شده!!!!

ماهی یک ایمیل فقط زده!

یکی که ماه اول بود گفته بود کجایی!

دومی هم کجایی بود همین!!!!

اینم سومیش!

جوابی برایش ندارم به سکوتم ادامه خواهم داد.....................

بی لیاقترین انسان در تمام زندگی من بود..........



جمعه پانزدهم آبان 1388-1:56 |   | دخترک | گروه  |لینک به نوشته
دوباره می سازمت دخترکم!

 

روحیمان را عوض خواهیم کرد انشالله!

خداییش خودمم خسته شدم بس که اینجا گلایه و شکایه و از غم و غصه نوشتم....

اه اه!!!

از دیروز اومدم خونه ی داداش گلم تا یکم حال و هوام عوض بشه...

خداییشم شد!خیلیییییی با نمک و شوخ و شنگه....و خیلییییییییی مهمون نواز.....

زنم نداره !مجرده!برای همینم با خیال راحت اینجا جا خوش کردم!!!

همش از دیروز خوردم و خوابیدم و پای نت بودم!

آخه wireless  داره اینجا ذوق مرگ میشم بس که نت پر سرعته!!!!

در دهاتیم دیگه!!!!میدونم خودم!!!

حلاصه امروز هوس پیتزا کرده بودم برام سفارش داد ،دیشب فسنجون می خواستم از این

آماده ها داشت برام گرمش کرد خودشم برنج پخت!

من که عمرا از این کارا کنم!اون باید دختر میشد و من پسر!

خلاصه امشبم رفتیم هایپر استار که تا ۱۲ شب بازه کلی خوراکی خریدیم و اومدیم خونه

شام برام انواع و اقسام برگرها رو درست کرد:

برگر بوقلمون،برگر مرغ،برگر شتر مرغ،میگو برگر،ماهی برگر!!!!!!!!!

همه ی اینها رو از هایپر خریده بود می خواست نظر منو بدونه که خوشمزست یا نه!!!!!!!!!!!

فک کن...........مگه چقدر معده ی من گنجایش داشت!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینقدر به زور داده خوراکی خوردم که حالت خفگی دارم ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی خداییش خیلی اینجا روحیم عوض شد......

خدارو شکر......

فعلا که کنگر خوردم لنگر انداختم اینجا!!!!!!!!!!!!!

عاشق پاییزم ...عاشق بارونم....دیوونم می کنه این هوای بارونی و زیبا و پر از گرفتگی

 و غمش.....

خدایا شکرت برای تمامی زیباییهای خلقتت.......


پ.ن:

رزی نازنینم دوست گل و مهربون من فقط غم رفتن توست که آزارم میده نازنین دوست خوب

 من.......

بهترین و خوبترین و زیباترین  آرزوها رو برایت دارم ................................



چهارشنبه سیزدهم آبان 1388-3:43 |   | دخترک | گروه  |لینک به نوشته

 

راسته که میگن مثل مردن میمونه دل بریدن.........................

واقعا دارم میمیرم.......از حرص، از غصه، از نامردیهاش ،از عشق دروغش...............

واقعا چرا آدمها اینقدر بی عاطفه شدن ؟؟؟؟؟؟؟

پس اون همه عشق و محبتی که بی دریغ نثارش کردم کجا رفت ؟؟؟؟؟

واقعا عشق و محبت لیاقت می خواهد.....

بعضی ها اصلا لایقش نیستند اصلا.........

حیف اون همه احساس نابی که بی دریغ تقدیمشان کنی....حیف.....



یکشنبه دهم آبان 1388-13:34 |   | دخترک | گروه  |لینک به نوشته
میلادت مبارک

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت

شادمان شد تا شنید این سرگذشت

روز میلاد امام هشتم است

هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت.........

سلطان عشق میلادت مبارک

عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم........................................

از ته قلبم میلادت رو تبریک میگم........................

آقا جون عیدی ما یادت نره ها..............................

۸/۸/۸۸ میلاد هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت بر همگی مبارک........



جمعه هشتم آبان 1388-1:9 |   | دخترک | گروه  |لینک به نوشته
بازگشتم...

رفته  بودم  تا  دلي  افسون  كنم

 وحشت شب را ز دل بيرون كنم

 رفته بودم  در ديار و شهرعشق

 آسمان  اين   دلم   مه  گون  كنم

 در گلستان   صفا   بخش  وجود

 اين دل  تفديده  را   گلگون  كنم

در زلالين   چشمه هاى  زندگى

 اين  تن خشكيده  را كارون  كنم

 باسياهين  چشم  حورى مشربان

 اين  دل  غمديده  را مفتون  كنم

 رفته  بودم  زير  چتر ماه عشق

 اخترى  در آسمان  افزون   كنم

 رفته  بودم  ماه  را از  زير ابر

 بركشيده   در  سمايم  زون  كنم

 رفته بودم  هم  زمين وهم زمان

 با دل  دل برده ام   مجنون  كنم

رفته  بودم  تا  دل درياى عشق

 با نواى   جان ودل همگون كنم

رفته  بودم  تا   در اوج  آسمان

 نغمه هاى   ليليان  برگون  كنم

 رفته بودم  لابلاى   كوه و دشت

 با دلى خسته سخن  مكنون كنم

 رفته  بودم  تا ازاين درد زمان

 صحبت دلخسته  از گردون كنم

 بر زنم  آهى ز تنهايى دهر

 يا  نيازى  با  دلي دلخون  كنم

بر بلنداى خش و خاشاك ها

 روح را با همدلى معجون  كنم

 



دوشنبه چهارم آبان 1388-11:34 |   | دخترک | گروه  |لینک به نوشته
روز موعود فرا رسید.....

آخیش بالاخره روز موعود فرا رسید...امروز دوشنبه است.....

میروم پابوس عشق.......

امیدوارم کمی از این غصه ها و اضطرابها و دغدغه های این روزهایم کاسته بشه و به

آرامش برسم....

امیدوارم این بغض لعنتی که داره خفه ام میکنه پیش امام رضای عزیزم خالی بشه......

التماس دعا....


وقتی دستهامو به سوی آسمون بردم بالا

وقتی تو تنهایی هام گفتم خدا خدا خدا

وقتی که کسی نبود اشکهامو مرهم بزاره

دست مهربونی که بگه خدا دوستت داره

یک امید نیمه جون توی دلم جوونه داشت

توی تاریکی شب دل منو تنها نگذاشت

یک امید نیمه جون بهم میگفت اهای گلم

نگو سخته زندگی نگو که کم تحملم!

وقتی من بودم وتنهایی واسمون شب

تو ی آسمونی که پراز ستاره لب به لب

حتی سهم من نبود یک تک ستاره غریب

من میموندم ودلم مثل همیشه بی نصیب

کسی امد ومنو کنار اسمون نشوند

نه که پشت پنجره منو تو کهکشون کشوند

گفت ببین نگو که من ستاره ندارم

همه ستاره هارا پیش چشمهات میگذارم

بگو واسه چی میخواهی ستاره چین بشی برام

من تورا مرسونم به اوج اوج خنده هام

کسی بود که آسمون حسودی میکرد به نگاهش

اونکه هرچی کفتره پر میکشید سمت صداش

کسی بود که بهتره نگم حسود قافیه

من میترسم بنویسم بگی بسه،کافیه!

کسی بود ،بین من وخدا بمونه تا ابد

هرجا هست پناه اون باشه دعای نیمه شب



دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388-9:27 |   | دخترک | گروه  |لینک به نوشته
به دیدارم بیا هر شب .....

 

به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند

دلم تنگ است .

بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها

دلم تنگ است.

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده ، وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها

  بیا امشب که بس تاریک و تنهایم

بیا ای روشنی ، اما بپوشان روی

که می ترسم ترا خورشید پندارند

و می ترسم همه از خواب برخیزند

و می ترسم همه از خواب برخیزند

و می ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را

نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب

پرستوها که با پرواز و با آواز

و ماهیها که با آن رقص غوغایی

نمی خواهم بفهمانند بیدارند.

بیا ای مهربان با من !

بیا ای یاد مهتابی !

مهدي اخوان ثالث


دارم خفه میشم احساس میکنم یک نفر گلوم رو محکم فشار میده.....

خسته شدم از این همه اضطراب و دل آشفته بودنم....بلاتکلیفی بد دردیه....

ترس از آینده...یک دنیا ترس توی دلمه همراه با اضطراب....

خدایا به خیر بگذرون......

خدایا رهام کن ....آزادم کن لطفا.....دیگر در این دنیا هیچ چیز نمی خواهم ....

جز آزادی و رهایی......



شنبه بیست و پنجم مهر 1388-12:8 |   | دخترک | گروه  |لینک به نوشته
دلتنگی....

خيلي دلم مي خواد كه بنويسم....

 شديدا نياز دارم حرف بزنم.....پس مينويسم:

 اين روزها منتظرم....

 منتظر يك معجزه....يك اتفاق.....

 خيلي بهش نياز دارم خدا كنه زودتر يك اتفاق جديد بيفته.....

 زندگي برام كسل كننده شده......

 نياز به سفر دارم ....

 خدا رو شكر به زودي ميرم سفر.....

 خدايا دوشنبه رو زودتر برسون كه بي طاقتم .......

 آدمها از آدمها زود سير ميشن....

 آدمها از عشق هم دلگير ميشن....

 آدمها رو عشقشون پا ميزارن.....

 آدمها آدمو تنها ميزارن.......

 بي معرفت............

 خيلي بي معرفتي واقعا....فكرشم نميكردم اينقدر يك آدم بتونه پست و بي معرفت

 باشه.......

 بي خيال.............

 نياز به دعا دارم......

 كاش يك نفر فقط يك نفر بود كه برام دعا ميكرد شايد خدا به خاطر اون يك نفرم كه شده

بهم نگاهي مي انداخت......

 احساس تنهايي آزارم ميده خيلي......

 خدايا دوشنبه رو برسون..........

 ميرم سفر.........

 ميرم براي غصه ي دل خالي كردن.......

 ميرم براي دور ريختن غصه هاي دلم.....

 خيلي توي دلم پر شده.....بايد خالي شه....

 آره دوشنبه ايشالله خالي خواهد شد.....

 خدايا دوشنبه رو برسون.....

 

 



پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388-15:10 |   | دخترک | گروه  |لینک به نوشته
من و این همه تنهایی.....

 

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم ،

 می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !

 دستهای تو توانایی آن را دارد ،

 که مرا

 زندگانی بخشد

 چشم های تو به من می بخشد

 شورِ عشق و مستی

 و تو چون مصرعِ شعری زیبا ،

 سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی .

 حمید مصدق


زندگی همچنان جریان دارد.......

و من.............من روزهای سختی را پشت سر میگذارم.............................

تنهای تنها با خدا......................



سه شنبه چهاردهم مهر 1388-0:8 |   | دخترک | گروه  |لینک به نوشته
باز پاییز...

باز پاییز، باز مدرسه، باز آغاز خواب طبیعت به زیباترین شکل.

باز صدای نزدیک شدن عید، باز صدای شب یلدا و باز صدای

 مدرسه.

فصل، فصل قهوه‌ای قشنگی که  نسیمی جدید می‌وزد.

فصل نارنگی، فصل انار، فصل خانه جدیدمان مدرسه.

باز بوی پاییز  بوی مدرسه.

بوی زندگی از دورن ما را می‌نوازد.

و صدا می‌زند که "پاییز آمد"

این فصل زیبا و مورد علاقه‌ی من، پاییز که درآن

صدای خش خش برگ‌ها می‌آید و ما را به درون عمق

رویاهایمان می‌برد.

فصل مرگ برفی درختان اما به زیباترین شکل.

هنگام که راه می‌رویم و برگ‌ها را زیر پایمان له می‌کنیم و

به فکر می‌افتیم که چطور روزی به ما نفس می‌دادند،

 چه زیباست!

زیباست این خزان رنگارنگ، زیباست رنگ جنگل‌ها و زیباست

 صدای مدرسه.

فصل پاییز فصل مورد علاقه‌ی من.

خورشید هم انگار از لای برگان زرد و قرمز درختان انگار می‌گوید:

 "زیباترین فصل است، پاییز"



سه شنبه هفتم مهر 1388-10:27 |   | دخترک | گروه  |لینک به نوشته