تبليغاتX
دخترک

دخترک

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است

 که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک  

چقدر امشب غمگینه.....

خیلی دلم گرفته......

+نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت1:11توسط دخترک | |



زانوهامو بغل کرده بودمو نشسته بودم کنار دیوار

دیدم یه سایه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد

گفت:تنهایی

گفتم:آره

گفت:دوستات کوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن!

گفتم:اشتباه کردم

گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی

گفتم:نه

گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟

گفتم:بودم

گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟

گفتم:بردم، همین الان بردم

گفتی:آره،الان که تنهایی،وقت سختی

گفتم:…..(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم)

-سرمو انداختم پایین - گفتم: آره

گفتم:تو رفاقتت کم آوردم،منو ببخش

گفتی:ببخشم؟

گفتم:اینقدر ناراحتی که نمی بخشی منو؟ حق داری

گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟

تو عزیز ترینی واسم،

تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم

گفتم:فقط شرمندتم

گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟

گفتم:آخه تنهام

گفتی:پس من چی رفیق؟

من که گفتم فقط کافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت

من که گفتم داری منو به خاطر کسایی تنها می ذاری که

تنهات می ذارن ...

اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط کافیه صدا بزنی منو

من همیشه دوستت دارم،حتی اگه منو تنها بزاری،

همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،

منو فراموش کردی تو این خوشی

اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوستت دارم

دیگه طاقت نیاوردم،بغض کردمو خودمو انداختم بغلت،زار زدم،

گفتم غلط کردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوستت دارم،

گفتم دستمو رها نکن که تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم…

گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی

بغلت کردم گفتم:

تو بن بست رفیقی

یک کلام،خدا تو بهترینی

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت9:16توسط دخترک | |



 

من ، خالی از عاطفه و خشم
خالی از خوشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

عشق ، آخرین هم سفر من

مثل تو منو رها کرد ،

 حالا دستام مونده و تنهایی من


ای دریغ از من  ، که بی خود مثل تو
گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو  ، که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آینه ی من

آه ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ

ای  ، ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ


بی تو می میرم ، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم ، مثل قلب چراغ
نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت14:32توسط دخترک | |



ولی ای ماه قشنگ

 آن چه در ما جاری است این همه فاصله نیست...

چشمه گرم وصال است و عبور...

زندگی...می گذرد تند و آسان و سبک...

 عاشق هم باشیم عاشق بودن هم عاشق ماندن هم عاشق شادی و هر غصه هم....

 روز نو هر روز است فکر را نو بکنیم....

 عشق را سر بکشیم...

 زندگی می گذرد...تند و آسان و سبک...

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت22:20توسط دخترک | |



 

من يقين دارم كه برگ

 كاين چنين خود را رها كردست در آغوش باد

فارغ است از ياد مرگ

لاجرم چندان كه در تشويش از اين بيداد نيست

پاي تا سر زندگيست

آدمي هم مثل برگ

 مي تواند زيست بي تشويش مرگ

گر ندارد مثل او، آغوش مهر باد را

مي تواند يافت لطف هر چه بادا باد را

+نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت10:9توسط دخترک | |



 

خوشبختي ما در سه جمله است

   

تجربه از ديروز ،

 

 استفاده از امروز ،

 

 اميد به فردا...

 

ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه ميکنيم:

 

حسرت ديروز ،

 

 اتلاف امروز ،

 

 ترس از فردا...

 

از دكتر علی شریعتی

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت11:21توسط دخترک | |



ای بابااااااااااااااااااا!!!

ببین حالا تا میام دخترک جدید و خوبی بشم نمیزاره که.....

ایمیل زده کجا رفتی بی وفا....آخه چرا...میدونم دلایلتو ولی حیف نبود رابطمون...

در ادامه نوشته:

روزهای بدی دارم.خیلی وقتها این آهنگ رو که اتچ کردم میشنوم.یادگار این روزهاست برام....

آهنگه اینه: همایون شجریان (خورشید آرزو)

بگذار سر به سینه‌‌ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده‌ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه‌ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته‌جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آنچنان که اگر ببینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با مَنَت

تو آسمان آبی آرام و روشنی

من چون کبوتری که پَرَم به هوای تو

یک شب ستاره‌های تو را دانه‌چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه‌ی شراب

بیمار خنده‌های تو‌ام بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی گرم‌تر بتاب

الان من این شکلی هستم

دیشب که این ایمیلش رو خوندم ناخودآگاه اشکم جاری شد....

برای اینکه دلم برای خودم سوخت....بعد ۲ ماه و نیم آقا فیلشون یاد هندوستان کرده.....

برای غریبی و غربت خودم دلم کباب شد....برای سکوت این مدتم.....

من فقط دلم برای خود خودم سوخت و بس............

آقا معلوم نیست این مدت کجا بوده.......

آخه خیلیییییییییییییی عاشقمه!!!!برای همینه که بعد از ۲ماه پیداشون شده!!!!

ماهی یک ایمیل فقط زده!

یکی که ماه اول بود گفته بود کجایی!

دومی هم کجایی بود همین!!!!

اینم سومیش!

جوابی برایش ندارم به سکوتم ادامه خواهم داد.....................

بی لیاقترین انسان در تمام زندگی من بود..........

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت1:56توسط دخترک | |



 

روحیمان را عوض خواهیم کرد انشالله!

خداییش خودمم خسته شدم بس که اینجا گلایه و شکایه و از غم و غصه نوشتم....

اه اه!!!

از دیروز اومدم خونه ی داداش گلم تا یکم حال و هوام عوض بشه...

خداییشم شد!خیلیییییی با نمک و شوخ و شنگه....و خیلییییییییی مهمون نواز.....

زنم نداره !مجرده!برای همینم با خیال راحت اینجا جا خوش کردم!!!

همش از دیروز خوردم و خوابیدم و پای نت بودم!

آخه wireless  داره اینجا ذوق مرگ میشم بس که نت پر سرعته!!!!

در دهاتیم دیگه!!!!میدونم خودم!!!

حلاصه امروز هوس پیتزا کرده بودم برام سفارش داد ،دیشب فسنجون می خواستم از این

آماده ها داشت برام گرمش کرد خودشم برنج پخت!

من که عمرا از این کارا کنم!اون باید دختر میشد و من پسر!

خلاصه امشبم رفتیم هایپر استار که تا ۱۲ شب بازه کلی خوراکی خریدیم و اومدیم خونه

شام برام انواع و اقسام برگرها رو درست کرد:

برگر بوقلمون،برگر مرغ،برگر شتر مرغ،میگو برگر،ماهی برگر!!!!!!!!!

همه ی اینها رو از هایپر خریده بود می خواست نظر منو بدونه که خوشمزست یا نه!!!!!!!!!!!

فک کن...........مگه چقدر معده ی من گنجایش داشت!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینقدر به زور داده خوراکی خوردم که حالت خفگی دارم ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی خداییش خیلی اینجا روحیم عوض شد......

خدارو شکر......

فعلا که کنگر خوردم لنگر انداختم اینجا!!!!!!!!!!!!!

عاشق پاییزم ...عاشق بارونم....دیوونم می کنه این هوای بارونی و زیبا و پر از گرفتگی

 و غمش.....

خدایا شکرت برای تمامی زیباییهای خلقتت.......


پ.ن:

رزی نازنینم دوست گل و مهربون من فقط غم رفتن توست که آزارم میده نازنین دوست خوب

 من.......

بهترین و خوبترین و زیباترین  آرزوها رو برایت دارم ................................

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت3:43توسط دخترک | |



 

راسته که میگن مثل مردن میمونه دل بریدن.........................

واقعا دارم میمیرم.......از حرص، از غصه، از نامردیهاش ،از عشق دروغش...............

واقعا چرا آدمها اینقدر بی عاطفه شدن ؟؟؟؟؟؟؟

پس اون همه عشق و محبتی که بی دریغ نثارش کردم کجا رفت ؟؟؟؟؟

واقعا عشق و محبت لیاقت می خواهد.....

بعضی ها اصلا لایقش نیستند اصلا.........

حیف اون همه احساس نابی که بی دریغ تقدیمشان کنی....حیف.....

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت13:34توسط دخترک | |



سالها تاریخ شمسی گشت و گشت

شادمان شد تا شنید این سرگذشت

روز میلاد امام هشتم است

هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت.........

سلطان عشق میلادت مبارک

عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم........................................

از ته قلبم میلادت رو تبریک میگم........................

آقا جون عیدی ما یادت نره ها..............................

۸/۸/۸۸ میلاد هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت بر همگی مبارک........

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت1:9توسط دخترک | |